ECONOMIC SCIENCE
گروه اقتصاددانان نوین

چند سال پیش یک روز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم. ناگهان پدر و مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدندکه :


ادامه مطلب
[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 21:11 ] [ غلامحسین قادری زفره ای ] [ نظرات ]
[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 08:54 ] [ غلامحسین قادری زفره ای ] [ نظرات ]


مادر، تو شکوفاتر از بهار، نهالِ تنم را پر از شکوفه کردی و با بارانِ عاطفه های صمیمی، اندوه های قلبم را زدودی و مرهمی از ناز و نوازش بر زخم های زندگی ام نهادی. در «تابستان»های سختی با خنکای عشق و وفای خویش، مددکار مهربان مشکلاتم بودی تا در سایه سارِ آرامش بخش تو، من تمامی دردها و رنج ها را بدرود گویم. با وجود تو، یأس دری به رویم نگشود و زندگی رنگ «پائیز» ناامیدی را ندید. تو در «زمستانِ» مرارت های زندگی، چونان شمع سوختی تا نگذاری رنجش هیچ سختی ستون های تنم را بلرزاند.

 مادر، ای بهار زندگی، شادترین لبخندها و عمیق ترین سلام های ما، همراه با بهترین درودهای خداوندی، نثار بوستان دل آسمانی ات باد.

ولادت زهرای مرضیه (س) و روز مادر بر همگان به ویژه مادران ایران زمین مبارک باد.

[ شنبه 23 اردیبهشت 1391 ] [ 13:20 ] [ آرمان روشندل ] [ نظرات ]
« چارلز دانشجوی انگلیسی با طعنه به دوست و همکلاسی ایرانی اش همایون می گوید :
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ] [ 09:36 ] [ غلامحسین قادری زفره ای ] [ نظرات ]
[ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ] [ 09:25 ] [ غلامحسین قادری زفره ای ] [ نظرات ]
[ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ] [ 09:21 ] [ غلامحسین قادری زفره ای ] [ نظرات ]
[ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ] [ 09:18 ] [ غلامحسین قادری زفره ای ] [ نظرات ]

پسر در حال دویدن

زااااارت (صدای زمین خوردن)

رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ،

پاشو گمشو (شپلخخخخخ "صدای پسگردنی")

یک رهگذر: پسر جون حالت خوبه؟ چیزی مصرف کردی؟

یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دس پا چلفتی خنگ

... ...


(دختر در حال راه رفتن)

دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)

رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی فدات شم الهی بمیرم چی شدی تو یهو وااااااااااای

یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخوای برسونمت دکتری جایی؟

یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتون بدین به من! من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین!!!


[ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ] [ 09:08 ] [ غلامحسین قادری زفره ای ] [ نظرات ]

دنبالک ها: بودجه91،
[ شنبه 16 اردیبهشت 1391 ] [ 10:44 ] [ آرمان روشندل ] [ نظرات ]
جعل الله الکعبه البیت الحرام قیاما للناس...


دوست عزیز حاج علی معتمدی


جامه سبز زیارت بر قامتت جاودان، مقدمت مبارک.

[ پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 ] [ 11:36 ] [ آرمان روشندل ] [ نظرات ]
  صبح  زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد:
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.



[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ] [ 12:34 ] [ غلامحسین قادری زفره ای ] [ نظرات ]
پسرک یک سری کامل تیله داشت و دخترک چندتایی شیرینی با خودش داشت.

پسر به دختر گفت : من همه تیله هامو بهت میدم؛ در عوض تو همه شیرینیهات رو به من بده !

دختر کوچولو قبول کرد اما پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش برداشت و بقیه رو به دختر کوچولو داد...!

اما دختر کوچولو در کمال صداقت و طبق قولی که داده بود تمام شیرینیهایش را به پسرک داد...

آن شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابید و راحت خوابش برد ولی پسر کوچولو نمی توانست بخوابد ، چون به این فکر می کرد که همانطور که خودش بهترین تیله اش را یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل او مقداری از شیرینیهایش را قایم کرده و همه شیرینی هایش را به او نداده ...!!!

نتیجه داستان :

عذاب وجدان همیشه متعلق به كسی است كه صادق نیست اما آرامش سهم كسی است كه صادق است...

لذت دنیا متعلق به كسی نیست كه با آدم صادق زندگی می كند بلکه آرامش دنیا سهم كسی است كه با وجدان صادق زندگی میكند...

داستانی از پائولو کوئیلو


[ پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 ] [ 13:45 ] [ فاطمه ضیغمی ] [ نظرات ]


هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم

تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب

و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه

را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری

نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو

محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل
به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم

شهید چمران


[ چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 ] [ 21:44 ] [ فاطمه ضیغمی ] [ نظرات ]

      با سلام خدمت همه ی هم کلاسیای  خودم که خیلی کم میبینیم همو و منم دلم برا همشون تنگ میشه .


از اونجایی که واسه رفتن به سفر ، علی الخصوص سفرای زیارتی ، خدا خودش باید بطلبه ، این بار هم من به لطف او طلبیده شدم  واسه رفتن به زیارت خانه خدا [ حج اصغر ( عمره دانشجویی )  ] .

چون به همه ی بچه ها دسترسی نداشتم ، بهترین پل ارتباطی رو  es89

  یافتم تا خداحافظیمو کتبن بنویسم و خلاصه با همه خداحافظی کنم . امیدوارم خداحافظیه تلویحیه منو  ازم قبول کنین واگرم بدی  ای ، کم لطفی ای و خلاصه هر موردی که باعث رنجشتون شد ازم سر زد ،

به بزرگیتون ببخشین . منم عوضش تا بتونم اونجا دعاتون می کنم ، به امید برآورده شدن .

 


[ پنجشنبه 31 فروردین 1391 ] [ 10:06 ] [ علی هرکول ] [ نظرات ]
شب طلبه جوانی به نام محمد باقر در اتاق خود در حوزه علمیه مشغول مطالعه بود به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باشد. دختر گفت: شام چه داری؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر در گوشه ای از اتاق خوابید و محمد به مطالعه خود ادامه داد.

از آن طرف چون این دختر فراری شاهزاده بود و بخاطر اختلاف با زنان دیگر از حرمسرا فرار کرده بود لذا شاه دستور داده بود تا افرادش شهر را بگردند ولی هر چه گشتند پیدایش نکردند.

صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ... . محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... . لذا علت را پرسید طلبه گفت: چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند.

شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگران وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود.

نفس اماره یکی از عواملی است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه می کند. قران کریم می فرماید: نفس اماره به سوی بدیها امر می کند مگر در مواردی که پروردگار رحم کند «سوره یوسف آیه 53» انسانهایی که در چنین مواردی به خدا پناه میبرند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره حفط می کند و به جایگاه ارزشمندی می رساند.
[ پنجشنبه 24 فروردین 1391 ] [ 09:21 ] [ غلامحسین قادری زفره ای ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 13 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

سلام به همه...
به وبلاگ "علوم اقتصاد نظری 89" خوش آمدید.
امیدوارم مطالب این وبلاگ برای شما مفید باشد.
دوستان توجه کنند : همه نظرات پس از تایید توسط نویسندگان به لیست نظرات پست ها اضافه می شوند. همچنین نظرات باید با نام یا نام خانوادگی ( واقعی !! ) شخص ارسال کننده همراه باشد والا نظرات تایید نشده و حذف می شوند. لطفا یکبار و برای همیشه با یک اسم ( نام یا نام خانوادگی ) نظر دهید. این نکات گفته شد که بعدا دوستان ناراحت نشوند که چرا نظر ما تایید نشده است.!.
لطفا از نام یا نام خانوادگی دیگران استفاده نکنید.
مرسی
نظر سنجی
نظرتون راجع به وبلاگمون چی بود؟؟؟






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب